جملات عاشقانه
فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم
گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
رفيقان يك به يك رفتند مرا با خود رها كردند
همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند
شگفتا از عزيزاني كه هم آواز من بودند
به سوي اوج ويراني پل پرواز من بودند
زندگي اجبا ر است>>>مرگ انتظار است<<>>عشق يک با ر است<<>>
جدايي دشوار است<<>>فکر تو تکرار است<>اگر رفتم تو يادم کن<<>>ا
گر مردم تو خا کم کن<<>>اگر ما ندم!به مهر خود شا دم کن
نـه مــی تونم بـگم بمـون
آخـه من اینجام رو زمین
تــــو اوج اوج آسمـون
بیشـتری از یه آرزو
فراتر از یه خواستنی
عشـق تو، تو خون من
یه عشـق ناگسستنی
زندگي سخت نيست ما سختش ميکنيم عشق قشنگ
نيست ما قشنگش ميکنيم دل ما تنگ نيست ما تنگش
ميکنيم دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش ميکنيم
ساده نبود گذشتن از تو برام
ساده نبود کوچ تو از لحظه هام
ساده نبود قصه بی تو بودن
ساده نبود هق هق شب گریه هام چه ساده دل بریدی اشک منو ندیدی خطی رو خاطرات قشنگمون کشیدی اما به انتظار برگشتنت می مونم شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم
چه عاشقونه خووندم
چه بی بهونه رفتی
نا باورانه موندم
چه بی نشونه رفتی
من بی تو با تو تنها
از تو چی مونده بر جا
از تو چی مانده بر جا
جز مشتی خاطراتت
همرنگ خواب رویا
اما به انتظار برگشتنت می مونم شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم
آنكه بر پيكر لب مي لرزيد لااقل كاش مرا مي فهميد
روز اول كه صدايش كردم
بوسه مي خورد لبم پي در پي
يك سكوت بر دلم آن روز نشست
گفتم اين مرد غزل هاي من است
بعد از آن روز دلم
خط خطي كرد همين دفتر را
شعر مي خواند كه عاشق باشد
مثل يك قمري آواز به دست
كه سكوتش سرد است
خواندمش باز بيا
جنس اين فاصله ها دريا نيست
تن من زنداني ست
در هجوم تن تو
خنده اي كرد عجيب
گفت اي زاده ي مه باز عاشق شده اي!؟
لحظه ها زود گذشت
تا همين روز كه رفت
نامه اي داد به من
كه از آن روز كه در خاطر من مي آيي
روز هايم همه در بي كسيم مي ميرند
حال بگذار كه تنها باشم
آنكه بر پيكر لب مي لرزيد لااقل كاش مرا مي فهميد
دل من مي سوزد
نه به حال تو
به مه در شب تار
كه غريب ست هنوز
هر شب از درد سپيد دل خود مي گريم
لحظه اي با من باش
شاخه ام را بتكان تا محبت ريزد
تا بگويم كه تو را
از لب فاصله ها مي گيرم
چون تو روياي غزل هاي مني
بي تو در واژه ي غم مي ميرم
پس بيا در بر من
جنس اين فاصله ها دريا نيست
و خودت مي داني
تن من در تن تو زنداني ست
در یاد و خاطره تو و شعری از اعماق وجودم برای تو ...
سلام حال من خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه و بیگاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند ، با این همه اگر عمری باقی بود طوری ازکنار زندگی می گذرم که نه دل کسی بر سینه بلرزد و نه این دل ناماندگاری بی درمانم ...
دیشب برحوالی خوابهایم سالی پربارانی بود
خواب باران و پاییزی ناآمده رادیدم
دعاکردم که بیایی با من در کنار پنجره بمانی باران ببارد
اما دریغ که رفتن راز غریب این زندگیست رفتی پیش ازآنکه باران ببارد.
می دانم دل من همیشه پر از هوای تازه بازنیامدن است انگار که تعبیر همه رفتن ها هرگز بازنیامدن است.
بی پرده بگویم پس می نویسم، سلام حال من خوب است اما تو باور نکن !
امشب همه چیز رو به راه است همه چیز آرام.....آرام ...
باورت می شود ؟
دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو " تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم ! تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن... و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم..... یاد گرفته ام بی تو گریه کنم... و بدون شانه هایت....!
یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگرفته ام ...
که چگونه.....!
برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....
تو نگرانم نشو !!
"فراموش کردنت"
را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت ...
از شهر های خاطره می آيی
از باغ های عشق
زيبايی نگاه تو
ديريست
بر ياس ها
باران روشنايی مهتاب است
بانوی مهربان
بانوی سال های پريشان
تشویش بیکرانه رنج کدام عشق
در التهاب قلب تو مانده ست؟
ای خوب!
با ما سخن بگوی!
اين کيست
شعر شکوفه های جوان را
با جان بی قرار تو خوانده است؟
جانی که در قلمرو پائيز است
هربار
پر بارتر ز پيش گل آورده ست.
بانوی خاطره!
بانوی سال های شب درد!
آواز پر نوازش کدامين
در عطر خوابگونه گيسويت
خانه کرد
که اينگونه در صداقت آينه
گلخنده بلند رهايی
از صبح چشم های تو جاريست؟
با رنج، زيستن
با ياس ها زمانه زيبا را
چون رود، عاشقانه سرودن
اين، اين در سرشت توست
وينگونه بی بهار، شکفتن
در سرنوشت توست
دلم بدجوری هواتو کرده
دلم بدجوری هواتو کرده
تو غربت ترانه دنبال تو می گرده
تنگ غروب خسته و تنها
صدات می کنم ای هم آشنا
ناز نگاتو به دنیا ارزون نمیدم
ستارهی عشقمو به آسمون نمیدم
بیا تو خاطرههای خط خطی
سراغی بگیر از من پاپتی
چه کنم چی بگم از کدوم بهونه
دوست دارم رو فقط یه بار بگو عاشقونه
اون لحظه حس میکنم تو بهشتم
اینو بدون سرنوشتم و به نام تو نوشتم
بی تو من کبوتری پر شکسته
تو نیستی کنج قفس تنها نشسته
تو آسمون آبی عشق تو یه ترانه
واسه داشتنت منم اون حس عاشقانه
اگه من جنگل خشک تو ببار
با حضورت سرم یه دنیا بذار
رسوای عشقم بین پیر و جوون
بازم رسواترم کن بدتر از رسم زمون
تمام هستی ام را برگی کن!
بر درختی بیاویز!
خودت باد شو!
بر من بوز!
به زمینم بیانداز!
خدا که شدی و از من گذر کردی ...
خیالم راحت می شود
جای پای تو، مرا
و همه هستی مرا
تقدیس می کند!
بیا که دوست دارمت !!
بگذار که آسمان، آنگونه که هست در جذبه دو چشم تو، خود را بگسترد.
بگذار تا ماه، حتی به زیر ابر، در این سیاه شب، آرامشی به قلب سپید تو آورد...
شاید کمی که گذشت، شاید تبسم در چشم روزگار، شاید که مشق صبر، تکلیف روزگار، نچندان به کام ماست...
بگذار زیر و بم این زمین سخت، با پای خسته تو، گفت و گو کند.
شاید قبول جهان، آنچنان که هست، آغاز زندگی است.
آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند.
شاید که شاخه گلی از سکوت ناب، آواز زندگی است.
بگذار اگر فاصله ای هست بین ما، تا روز ماندگاری دیوار سرد، یک پنجره برای دیدن هم هدیه آوریم.
بگذار تا پیکر بت دار روزگار، در برکه گذشت پاشویه ای کند.
آنجا که ناتوان کلام خسته، به فریاد می رسد.
دیگر سکوت، نقطه پایان گفتگوست.
گاهی تحمل خاری درون دست شیرین تر از لطافت گلهای زندگیست.
بگذار تا به دشت جدایی در این زمان، بارانی از طراوت و بخشش، سفر کند.
بذری به دشت مهربانی هدیه آوریم و آنگه بغل بغل تبسم تازه درو کنیم.
چشمان پرسش خود را، تو بسته دار.
لبخند مهربان تو در چشم شرمناک، یعنی بیا.
« بیا دوباره دوست دارمت »
شاید که یک سلام، آغاز گفتگوست.
شاید برای رسیدن به شهر عشق اولین قدم از خود گذشتن است.
من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير، اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
![]()
![]()
![]()
تمام زیبای های طبیعت تقدیم به تو باد![]()
![]()
![]()
من صبورم اما . . .
به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم
يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .
من صبورم اما . . .
چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !
و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما . . .
بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .
من صبورم اما . . .
آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!!
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست / کوه غم از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم / همه حرفا که آخه عزیز دل گفتنی نیست
.
.
.
همه بغضشون گرفته چرا بارون نمیآد / لیلی مرد از غم دوری چرا مجنون نمیآد
.
.
.
دوستی قطره اشکی است که در معبد عشق / هر کجا بچکد مهر و وفا میروید . . .
.
.
.
تا تو را دیدم ندادم دل به کس / عاشقم کردی به فریادم برس . . .
.
.
.
سرنوشته ما یه میدونه ، زندگی اما یه بازی / پیش اسم ما نوشتن حقته باید ببازی !
.
.
.
همه هست آرزویم که ببینم از تو روئی / چه رسد تو را من هم برسم به آرزوئی . . .
.
.
.
گر چه دوست نمیخرد ما را به ریالی / ولی نفروشم تار مویش به جهانی . . .
.
.
.
نور مهتاب برای عاشق شدن ایده ال است ، فقط تنها ایرادش این است
که ممکن است فردا در زیر نور آفتاب ، عشق مهتابی ات را فراموش کنی . . .
.
.
.
اگه یه روز عشقت تو رو تنها گذاشت و رفت ناراحت نشو چون دوباره
بر میگرده و میفهمه که هیچ کس مثل تو نمیتونه دوسش داشته باشه . . .
.
.
.
خداوندا باران رحمت تو همیشه در حال باریدن است ، تقصیر خودمان است
که کاسه هایمان را برعکس گرفته ایم . . .
.
.
.
شانه های عاشقان گر تکیه گاه اشک هاست / پس چرا بر شانه ام اشکی نمیریزد کسی
.
.
.
رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمیبینم / سرم قربان آن دشمن که بوئی از وفا دارد . . .
.
.
.
غزال خوش صدا توئی ، شیرین تر از عسل توئی / بین تموم آدما ، نگین بی بدل توئی . . .
.
.
.
به خیال کدامین آرزو ، صفای با تو بودن را از ما گرفتی ای بی وفا ؟
.
.
.
من اگر اشک به دادم نرسد میشکنم / اگر از تو یادی نکنم میشکنم
اگر از هجر تو آهی نکشم / تک و تنها به خدا میشکنم . . .
.
.
.
اشک ها ریزم اگر شب به آخر برسد / شب فقط یاد توام کاش به آخر نرسد . . .
.
.
.
تو که قصد جدائی کرده بودی خیال بی وفائی کرده بودی
چرا با این دل خوش باور من زمانی آشنائی کرده بودی . . .
.
.
.
دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی / فقط یه چیز ازت میخوام
همیشه عاشق بمونی . . .
.
.
.
روی باغ شانه هایت هر و قت اندوهی نشست
در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم . . .
.
.
.
تقدیم به کسی که کنارم نیست ولی حس بودنش به من شوق زیستن میدهد . . .
.
.
.
عاشقی مثل فوتبال میمونه ، اگه مهربونی کنی گل میخوری !
.
.
.
من عاشق آن گلم که در بیابان عشق پژمرده شد ولی منت باران نکشید . . .
.
.
.
دیدار شما آرزوی ماست ، روابط عمومی شرکت چشمان بی قرار !!!
.
.
.
ای کاش ............. این جای خالی را تو برایم پر کنی . . .
.
.
.
دلم میخواد گریه کنم ، برای مرگ رازقی / برای نابودی عشق ، واسه زوال عاشقی . . .
.
.
.
در وفا هیچ کس استاد نیست ، ولی در بی وفائی همه استادن
چطوری استاد !؟
.
.
.
ای معنای انتظار یک لحظه بایست / دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست ؟
یه لحظه بایست و یک جمله بگو / تکلیف کسی که عاشقش کردی چیست ؟

نور عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد
میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است
تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟
ميلاد نبي اكرم مبارك
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در نظر قدر با كمال محمد
ميلاد نور مبارك
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بلغ العلی بكماله
كشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله
صلوا علیه و آله
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
با محمّد برتر از آني كه اندر وصف آيي
تالي قرانيِ و هموزن آن ثِقل ثقيلي
ميلاد نبي اكرم گرامي باد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ا رسول الله تودر خلوتِ وحدت خليلي
بعدِ ذاتِ واحدِ مطلق به هستي بيبديلي
بر گزينِ دست يزدان از ميان نخبگاني
پيش هر صاحبنظر در صورت و معنا جميلي
شهر علمي، كوهِ حلمي، قُلزم عقل عقيلي
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
میلاد نبی اکرم بهانه خلقت و قرآن ناطق، امام صادق-ع بر شما تبريك وتهنيت باد
بگیر این گل از من یاد بودی که تنها لایق این گل تو بودی فراوان آمدند این گل بگیرند ندادم چون عزیز من تو بود !
به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت زیبا خطاب کند نه به خاطر جذابیتهای ظاهریت !
بعضی عشق ها آتشین اما کم عمق و سطحی هستند گردبادی بر پای می کنند و زود هم سرد می شوند اما بعضی عشق ها عمیق است و ملایم چون یک نخ باریک شروع می شود و در طول زمان استمرار می یابد.
آرزویم این است نرود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد……نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز……..و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی……..عاشق آنکه تو را می خواهد…….و به لبخند تو از خویش رها می گردد……… و ترا دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)
Vaghti kabootari shoroo be moasherat ba kalaghha mikonad parhayash sefid mimanad vali ghalbash siyah mishavad. Doost dashtane kasi ke layeghe doost dashtan nist esrafe mohabat ast
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )
Delhaye bozorg va ehsashaye boland , eshgh haye ziba va porshokooh miafarinand
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )
Ama che ranjist lezatha ra tanha bordan va che zesht ast zibayiha ra tanha didan va che badbakhti azar dahande e ast tanha khoshbakht boodan! dar behesht tanha boodan sakhtar az kavir ast
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)
Aknoon to ba marg rafte e va man inja tanha be in omid dam mizanam ke ba har nafas gami be to nazdiktar mishavam.in zendegi man ast
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)
Vaghti khastam zendegi konam,raham ra bastand.vaghti khastam setayesh konam,goftand khorafat ast. vaghti khastam ashegh shavam goftand doroogh ast. vaghti khastam geristan,goftand doroogh ast. vaghti khastam khandidan , goftand divane ast. donya ra negeh darid mikhaham piyade shavam.
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)
agar ghader nisti khod ra bala bebari hamanande sib bash ta ba oftadanat andishe e ra bala bebari
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)
Be ۳ chiz tekye nakon , ghoroor , doroogh va eshgh. adam ba gharoor mitazad , ba doroogh mibazad va ba eshgh mimirad
خاطره بهترین و تنها یادگاریست که می ماند
پس خاطره ها رو زنده نگه داریم
چون فراموشیش کار هیچ کس نیست...
سکوت حقیقت است
فریاد است
سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و ببین که این بغض بی صدای من
اعتراف
به عشق همیشگی توست

دلم خیلی میخواست معنای عشق و دوست داشتن رو بدونه !

معنای غروب رو !
ولی کاش هرگز این آرزو رو نداشت !
هر غروبی زیباست جز غروب عشق
چقدر شکستن بی صدا !
چقدر تحمل
چقدر انتظار نشستن واسه فردا !
چقدر امید و دلخوشیهای الکی !!!
وقتی میبینی عشق دروغه ! چراغش بی فروغه ! وفاش همینه !!
واسه چی میخوای بمونی !
برو از این دنیا راحت کن خودت رو !
آسمون عشق ابری شده ! تماشا نداره !
مهر و وفا مرده اینکه دیگه حاشا نداره !
دلا سنگ ، هزار رنگ
همش ریا و دو رویی !
پس کو تو دلها وفا !
کو ؟؟؟؟
پس عشق و عاشقی چیست ؟؟
بالاتر از اینکه بخوای جونت رو بدی ؟؟!!
بسه بسه ...
ای دل بیا بریم ...

التماس ميکنم به تو که نرو،حاضرم به پاهات بيافتم و خودم رو جلو همه خار کنم تا دوباره بيايي کنارم.
التماست ميکنم به من نگو برنميگردم آخه دلم ميترکه و ميميره تو که خودت ميدوني من چقدر دوست دارم چرا مي خواي بري؟
التماست مي کنم با خواهشي که تو صدامه و التماسي تو نگامه.مگه تو نگفتي نميزارم چشات ببارن؟اما حالا که دارن ميبارن چرا نمياي پاکشون کني؟
التماست ميکنم با بغضي تو گلومه که ميخواد بگه دل نگرونه مثل هميشه و بگه منتظر توام در زير باران با چشاي گريون.
التماست مي کنم که باغ بي درخت شدم بي تو و دارم ميميرم چرا ميخواي اين دلي که حاضره به خاطرت همه رو رد کنه و فقط کنارت باشه و ناز دلت رو بخره تنها بزاري؟
التماست ميکنم من که برات جون ميدادم و ديوونه مجنونت بودم و اسير چشات بودم چرا مي خواي پريشونم کني؟
تو که اينجوري نبودي واقعا دلت مياد من اينقدر التماست کنم ؟تو که هر وقت ميديدي من ناراحتم خودتو به هر دري ميزدي تا شادم کني اما حالا از اين همه التماس دلت به رحم نمياد.
خدا ميدوني که چقدر غمگينم و ناراحت اما دوسش دارم اما اون....اما اون....نمي دونم چي بگم. الانم که منو نمي خواد و دارم اينارو مي نويسم کلي دارم اشک ميريزم و دعا مي کنم که عشقم همه کسم سلامت باشه و خوب. باورم نميشه که عشق من ؛عشق گلم ميگه نمي خوامت و از من که هميشه حاضرم جونم رو بدم واسش بدش مياد و ميگه نمي خوامت.
يعني واقعا بدم؟
يعني اينقدر حال بهم زنم؟
يعني عشق بين ما الکي بوده؟
يعني حرفاي بينمون الکي بود؟.............نه...نه....خدا اين فکرا رو بريز از سرم بيرون.
تا کي التماست کنم که برگردي ها؟
التماست کردم چه شبهايي که عشقم نرو اما تو آخرش با منت ميگفتي باشه ميمونم اما من بازم با اينکه خودم رو خورد ميکردم مي گفتم بي خيال ارزش داره؛عشقمه حاضرم به خاطرش همه خاري و ناراحتي هارو بپزيرم.
التماست مي کنم ناز نگاهت رو از من نگيري و کنارم باشي.من هنوزم همون کسم که وقتي مي خنديدي به لبات خيره مي شد و با ناز خندهات به دنيايه عشق مي رفت. من همونم که که عشق رو به رگ روح زدم و گفتم تو عشقمي تو....تو...اما چرا اينجوري مي کني؟
تو راز بودن مني عشقم.منو ببر تا تکاپوي درياها ؛روياها ؛فرداها و عظمت عشقت که هميشه واسه من زيباست.تو خانه اي در کوچه زندگي هستي اما چرا باورم نداري؟
التماست مي کنم که برگردي
التماست مي کنم
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش !
شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی
و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن
چون شاید
هیچوقت
هیچ کس
تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه !!
صدا كن مرا...
صداي تو خوبست!
صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است
كه در انتهاي صميميت حزن ميرويد
در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم!
بيا تا برايت بگويم كه تنهايي من چه اندازه است..
و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نميكرد
گریـــه کـــن جـــداییـــها مـا رو رهــــا نمیــکـنــن
آدمــــا انــــگار بــرای مــا دعــــا نـمــی کــنـــــن
گریــــه کـن حـالا حـالا بایـد از هم جـــدا باشیــــم
بشــینیـــــم منتـــظــر معـجـــزه ی خــدا بـاشـیــــم
گریـــه کــن منــم دارم مثـــل تــو گریــه میــکنــم
بــه خــــدای آسمـــونــامــــون گلایـــه مــی کنـــم
گریــــه کـن واســه شــبایی که بـــدونٍ هم بودیـــم
تـنـــهایـی بــــرای ســـنگینــی غصه کـــم بودیـــم
گریــه کن سبک میشـی روزای خوب یــادت میـاد
گــرچـه تــو تقــویمامـون نیستـن اون روزا زیـــاد
گریــه کــن برای قولـی کــه بــهــش عمــل نـــشد
واســه مشــکلاتـی که ، بودش و هسـت و حل نشد
گریـــه کـن بـرای رویـایی که قسمـــت نـمی شـــه
یه شبــــم ســـَر خدا واســــه ما خلــــوت نــمی شه
گریه کن بـرای خوابـــــا که فقط یه خواب بـــودن
واســــه آرزوهامون کــــه همشون حبـــــاب بودن
گریــه کن واسه خوشی هایـــــی که نازل نمی شن
واســه اون دیـوونــــه ها که دیگه عاقل نـــمی شن
گریه کن چون اون روزامون دیگه تکرار نمی شه
دلامــون به سادگــی حـاضر بــه اقــرار نــمی شه
گریــه کن بـــذار تمــــام عقــده هات شســته بشــه
حــق داره آدم یه وقـــــتا از خودش خستـــه بشـــه
گریـــه کن واسه همه واســه خودت ، بــــرای من
توی بـــارونـــــی تـــرین ثـانیــــه حرفاتــو بـــزن
گریه کن تا آینه شـــه بــاز اون چشــــای روشنـت
واســـه مونـــدن لازمه ، فــــدای گریــــه کردنــت

یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟
مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم
یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟
به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟
یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟
کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم
یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟
چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه
یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه؟
هر کی برای اون یکی درست مثه فرشته شه
یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟
یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم
یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت؟
دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت
یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت؟
درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت
یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟
تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه؟
یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟
میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه
یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟
یه چیزی بشکنه فقط ، اونم طلسم ما باشه